تبلیغات
همه چیز برای همه
آخر خط

درقطار

 همه ساکت بودند

ناگهان یکی گفت:

پیاده شید؛

 اینجا آخر خط است

دستم را بالا گرفتم با صدایی لرزان گفتم :

 ببخشید اما اینجا مقصد من نیست

گفت: پیاده شو؛

 اینجا آخر خط است 

آری؛مرا به محبسی آوردند

که خود نمی دانستم برای چه به اونجا آمده ام

آنها نمی دانستند قناری در قفس تاب نمی آورد

بعد از سالها؛

که دست روزگار خوب مرا بازی داده بود

و گرد پیری را بر سرم نشانده بود

باز من بودم و همان قطار

گرچه تازه داشتم به این بودن می آسودم

اما باز صدایی شنیدم همان صدای آشنا را

که می گفت:

پیاده شید؛

 اینجا آخر خط است 

ن: حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:25 ب.ظ

Last Posts

» انتقال وب.... ( جمعه 3 خرداد 1392 )
» شهرهای شناور آینده ( پنجشنبه 16 شهریور 1391 )
» ابراز فروتنی و تواضع کوچه ‌بازاری ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» خانم ایرانی در قیامت(طنز) ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» رازگشایی از بیسـتون ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» 10 چیز که مانع 10 چیز دیگر است! ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» همه چیز درباره نورپردازی خانه ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» عکس های کمیاب از پشت صحنه قهوه تلخ ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» برای تو... ( شنبه 11 شهریور 1391 )
» زیبایی یا شعور؟! ( شنبه 11 شهریور 1391 )
 

PoLL

آیا از ویلاگ راضی هستید؟



ADS

Statistics

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

About US