تبلیغات
همه چیز برای همه
منتقـــــــــــــــــــل شــــــــــــــــــــد!!!!!



روی عکـــــس کلیــــک کنیــــد....!







  - 
COmmENTS ✉ () Author: Isa جمعه 3 خرداد 1392 - 08:21 ق.ظ
قطعا همانطور که در دنیای گجت های مختلف شاهد پیشرفت بسیار زیادی هستیم، این پیشرفت در زمینه های دیگر نیز وجود دارد و حتی ممکن است سرعت پیشرفت علم و تکنولوژی در زمینه های دیگر بیشتر هم باشد. پیشرفت در دنیای پزشکی، حمل و نقل، رباتها و حتی معماری. به تازگی وبسایت نشنال جئوگرافیک تصاویری از طرح شهرهای آینده که بصورت شناور برروی آب (دریا و اقیانوس) قرار دارند را به نمایش گذاشته است که بسیار جالب،زیبا و خلاقانه به نظر می رسند.برید به ادامه مطلب و این شهرهای شناور رو ببینید
راستی نظر یادتون نره





  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa پنجشنبه 16 شهریور 1391 - 12:37 ب.ظ


اقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ ، شما امواج وایرلس

برو ادامه مطلب و نظر هم یادت نره

اقا ما چاکریم ، شما نایس تو میت یو



  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 01:11 ب.ظ


یک خانم ایرانی در روز قیامت
خانم های ایرانی اون دنیا هم از چونه زدن دست بر نمی دارن. می گی نه، نگاه کن
شما یه سر برو ادامه مطلب می بینی




  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 01:08 ب.ظ

داریوش شاه گوید: تو که از این پس، این نبشته را که من نوشتم یا این پیکرها را ببینی، مبادا که آنها را تباه سازی؛ تا هنگامی که توانا هستی آنها را نگاه دار." (کتیبه بیستون)
 
بیستون، مجموعه‌ای است تاریخی در فاصله حدود ۳۰ کیلومتری شرق کرمانشاه. این مجموعه و منظر طبیعی آن (کوه و دشت) در سال ۲۰۰۶ میلادی توسط سازمان یونسکو در فهرست میراث فرهنگی جهان ثبت شد.
 
کهن‌ترین آثار موجود در این محوطه، متعلق به دوران پارینه سنگی میانی و جدیدترین آنها مربوط به دوران صفویه است اما شهرتش را بیش از همه مدیون کتیبه و نقش برجسته داریوش اول هخامنشی (۵۲۱-۴۸۶ پیش از میلاد) است که در ارتفاع حدود ۸۰ متری از پای کوه، بر دل صخره نقر شده.

داستان کتیبه داریوش – معروف به کتیبه بیستون - چنین است که وقتی کمبوجیه، فرزند و جانشین کورش، برای فتح مصر به آن سرزمین لشکر کشید، یکی از مُغان به نام گئومات(Gaumata) علم طغیان برافراشت و خود را "بردیا" برادر کمبوجیه معرفی کرد. این در حالی بود که کمبوجیه پیش از رفتن به مصر، برادر خود را از ترس آن که مبادا در غیابش مدعی تاج و تخت شود، کشته بود.
 
بردیای دروغین با بخشودن مالیات سه ساله ایالات، موفق شد که تقریبا همگی را به اطاعت وادارد و چالش بزرگی را برای کمبوجیه و دودمان هخامنشی رقم زند. کمبوجیه به سرعت راه ایران را در پیش گرفت تا تاج و تخت خویش را بازستاند اما در میانه راه به طرز مشکوکی درگذشت.
 
چنین می‌نمود که مانع دیگری پیش پای گئومات باقی نیست اما هفت نفر از نجبای هخامنشی به رهبری داریوش بر ضد او قیام کردند و سرنگونش ساختند. بدین ترتیب، داریوش که متعلق به شاخه دیگری از دودمان هخامنشی بود به تخت نشست و پادشاهی از خانواده کورش به خانواده او منتقل شد.
 
داریوش دستور داد که داستان این پیروزی بزرگ را که به منزله نجات یافتن سلسله هخامنشی از سقوط حتمی بود، بر دیواره کوه بیستون نقر کنند. در آن زمان، کوه بیستون نه فقط از اهمیت مذهبی برخوردار بود بلکه از آن مهم‌تر، بر کناره شاهراه مرکز و غرب ایران به بین‌النهرین قرار گرفته و در معرض دید مسافران و کاروانیان بود.
 
بررسی‌های باستان شناسان و پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهد که کتیبه بیستون در یک مرحله ایجاد نشده است. در مرحله نخست، نقش داریوش در حالی که هشت همدست گئومات دست بسته در مقابلش صف کشیده بودند و خودِ گئومات زیر پایش لگدکوب می‌شد، همراه با کتیبه‌ای به خط میخی و زبان عیلامی بر دل صخره نقر شد. در این قسمت، نقش فروهر بر فراز پیکره داریوش و اسیران دیده می‌شود و یک کماندار و یک نیزه دار نیز پشت سر داریوش ایستاده‌اند.
 
بعدها که داریوش شورش سکاها را فرونشاند، نقش "سکایی تیزخود" به انتهای صف اسیران  افزوده شد و پس از آن نوشته‌های دیگری به خط میخی و به دو زبان بابِلی و پارسی باستان در کنار نقوش قدیمی قرار گرفت.
 
مهم‌ترین گفته‌های داریوش در کتیبه بیستون چنین است: معرفی داریوش و گستره شاهنشاهی او؛ داستان شورش گئومات و فرونشاندن آن؛ داستان سرکوب شورش‌های گوناگون در سرزمین‌های عیلام، بابِل، ماد، پارت، پارس، ارمنستان و مرو؛ تأکید بر راست بودن مفاد سنگ نبشته بیستون؛ مبرّا دانستن داریوش از پلیدی و دروغگویی و تبهکاری؛ درخواست از آیندگان برای نگاهداری کتیبه؛ دعا برای حافظان آن و نفرین بر آسیب زنندگان.
 
در دوره‌های بعد که ‌زبان‌ها و خطوط باستانی به دست فراموشی سپرده شد، کتیبه بیستون نیز ناخوانا شد؛ نه تنها کسی نمی‌توانست متن آن را بخواند، بلکه اصلا معلوم نبود که از آنِ چه کسی و مربوط به چه دوره‌ای است. در همین زمان بود که کتیبه داریوش و سایر حجاری‌های موجود در کوه بیستون که از دوران اشکانی و ساسانی بر جای مانده بودند، به فرهاد و عشق آتشین او به شیرین سریانی نسبت داده شدند و طنین بلندی در نظم و نثر پارسی یافتند: بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد!
 
نخستین کسی که موفق به خواندن کتیبه بیستون شد، هِنری رالینسون انگلیسی(Rawlinson) بود. او که در دهه ۱۸۳۰ میلادی و اوایل دهه ۱۸۴۰ به عنوان افسر ارتش هندِ انگلستان، مأمور خدمت در غرب ایران بود، موفق به رمزگشایی از خطوط کتیبه شد و نخستین ترجمه آن را به دست داد. رالینسون بعدها در اواخر دهه ۱۸۵۰ برای مدت کوتاهی، به سمت وزیرمختار انگلستان در ایران منصوب شد.
 
پس از رالینسون، افراد دیگری راه او را پی گرفتند و ترجمه‌های کامل‌تر و دقیق‌تری از کتیبه بیستون را بدست دادند؛ با این حال، بخش‌هایی از این کتیبه باستانی به علت فرسایش در برابر باد و باران از میان رفته و ناخواناست؛ و نیز بدین خاطر که در دوره‌ای از بی‌خبری ایرانیان، نقوش و خطوط آن به عنوان نشانه تیراندازی مورد استفاده قرار می‌گرفت.
 
امروزه، مانند زمان داریوش، جاده مرکز و غرب ایران به بین‌النهرین (عراق) همچنان از کنار کوه بیستون می‌گذرد. معمولا مسافرانی که از کیلومترها آن‌سوتر مجذوب بلندی و سترگی کوه بیستون و مسحور زیبایی دشت پیرامون آن شده‌اند، چاره‌ای جز این نمی‌یابند که لختی پای کوه توقف کنند و به دیدار کتیبه داریوش بشتابند؛ کتیبه‌ای که بزرگ‌ترین سنگ نبشته تاریخی ایران و در عین حال، نخستین سند رسمی به زبان پارسی باستان است.
 
و این همان خواست داریوش و میل او به جاودانگی است: "داریوش شاه گوید: اگر این نبشته یا این پیکرها را ببینی و تباهشان نسازی و تا هنگامی که ترا توانایی است نگاهشان داری، اهورا مزدا ترا دوست باد و دودمان بسیار و زندگیت دراز باد و آنچه کنی آن را به تو اهورامزدا خوب کناد."
 
در گزارش مصور این صفحه آقای علی همدانی، پژوهشگر تاریخ به معرفی مجموعه تاریخی بیستون می‌پردازد. همچنین در آلبوم عکس جداگانه‌ای، می‌توانید توضیحات دقیق‌تری درباره مهم‌ترین آثار موجود در بیستون را بخوانید.
 
پی‌نوشت:
 
۱- این روایت از وقایع مربوط به مرگ کمبوجیه و انتقال قدرت به داریوش، مبتنی بر گفته‌های داریوش در کتیبه بیستون است که با روایت مورخان یونانی، کمابیش، همخوانی دارد. برخی پژوهشگران معاصر، روایت‌های دیگری را به دست داده‌اند که ماجرا را به مراتب پیچیده‌تر می‌سازد و روایت داریوش را به چالش می‌کشد.




  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 12:17 ب.ظ

گاهی اوقات مهم ترین مانع دستیابی ما به خواسته هایمان دقیقا جلوی چشمانمان است اما به آن بی توجهیم . شاید هم چون همیشه جلوی چشممان است نمی بینیمش. اگر از زاویه جدید نگاه کنیم به قول معروف یک شبه می توانیم ره صد ساله برویم.

در این پست شما را با 10 چیز که مانع 10 چیز دیگر است آشنا می کنیم:
 





  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 12:13 ب.ظ
 برترین ها: چقدر به دکور خانه‌تان اهمیت می‌دهید؟ چقدر برایتان مهم است که تابلوی نقاشی‌ای که خریده‌اید، توجه همه را به خود جلب کند؟ برای رنگ پارچه‌های مبل، پرده و بقیه وسایل چقدر وسواس به خرج می‌دهید؟ توجه کرده‌اید، برای بهتر دیده شدن هرکدام از اینها، باید نوری وجود داشته باشد که به آنها بتابد و به چشم بیننده صریح به نظر برسد؟



 قانون ساده فیزیک است اما می‌تواند با تابش اشتباه، تمام زحمات شما را به باد دهد، یعنی آنقدر نور خانه‌تان زیاد باشد که همه سوراخ‌سنبه‌های درزهای مبل، پشت صندلی‌ها و جاهایی که اصلا دوست ندارید مورد توجه قرار بگیرد، به چشم مهمانان‌تان و حتی خودتان بیاید. همه اینها به کنار، اصلا خودتان در خانه که نشسته‌اید احساس آرامش می‌کنید؟ شب و روز را می‌فهمید؟ یا اینکه لامپ لوسترهای چهل‌چراغ خانه‌تان آنقدر پرنورند که شب را هم برایتان مثل روز روشن می‌کند و احساس نمی‌کنید که جلوی چراغ بازجویی نشسته‌اید؟ با مفهوم نورپردازی برای دکوراسیون خانه آشنا هستید؟

نورپردازی، یکی از اصلی‌ترین ركن‌های دکوراسیون در طراحی‌های داخلی است. آخرین و مهم‌ترین مرحله که باعث می‌شود تا همه اجزای دکوراسیون به میزان کافی به چشم بیننده خوب به نظر بیاید، برای محیط‌های بسته‌ای مانند منزل هم، این نورپردازی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

2 قانون اصلی برای نورپردازی وجود دارد؛ باید منابع نور متعدد در سطوح مختلفی وجود داشته باشد تا یک تعادل دلپذیری در نورپردازی و جلوه تزیینات به وجود بیاید و دوم اینکه نورپردازی هر محیطی باید با توجه به کاری باشد که قرار است در آن فضا انجام شود. مثلا نورپردازی آشپزخانه با اتاق کار، اتاق مطالعه و اتاق خواب کاملا با هم فرق دارد.





  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 11:30 ق.ظ




  - 
ادامه مطلب COmmENTS ✉ () Author: Isa یکشنبه 12 شهریور 1391 - 10:36 ق.ظ

برای تو

 

تو پاکی مثل آیینه

                     زلالی مثل چشمه

 

چشام توی چشای پاکت، رنگ عشقو می بینه  

 

اومدی تو زندگیم بی بهانه

                   شدی تموم زندگیم خیلی ساده

 

برام می گفتی حرفای عاشقانه

                   از اون عشقای پاک کودکانه

 

اگه یه روز نشنوم زنگ صداتو

                  دلم آروم نداره، هی می گیره بهانه

 

موندم تو با دلم چیکار کردی؟!

                 که اینجوری شدم دیوانه

 

تو شدی لیلی و منم مجنونت

                قصه ی عشق من و تو شده برعکس زمانه

 

از خدا می خوام که بمونی برا من تا همیشه

               چراکه اگه بری خونه ی عشقم، بی تو میشه ویرانه...




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:40 ب.ظ

زیبایی یا شعور؟! ملاک شما برای انتخاب چیست؟!



بیایید آدمها را به خاطر فهم و شعورشان، به خاطر آنچه در ذهنشان دارند و به خاطر افکار و عقایدشان دوست بداریم نه به خاطر ظاهر زیبایشان... همیشه در ذهن من این موضوع سوال بوده که چرا هیچ کس برای انتخاب همراه خویش به ملاکی همچون فهم و شعور که از نظر من اصلی ترین ملاک است به اندازه ی سر سوزنی توجه نمی کند. به راستی چرا؟! این واقعیتی دردناک است که همواره ذهن مرا می آزارد... همان طور که همه ی ما می دانیم همه چیز در این دنیا زوال پذیر است (جز ذات اقدس الهی) و زیبایی و ظاهر هم طبیعتا از این قاعده مستثنی نیستند پس چرا باید ملاک اصلی انتخاب خودمان را چیزی زوال پذیر قرار دهیم؟! شاید کسانی که این نوشته را بخوانند بگویند " برو بابا دلت خوشه " اما من به عنوان یک انسان، انسانی که همیشه تلاش داشت در جامعه ای آرمانی زندگی کند یا شرایط چنین جامعه ای را برای خود فراهم کند از همه ی کسانی که این مطلب را می خوانند می خواهم اندکی، فقط برای مدت زمان کمی به حرفهایم فکر کنند (باور کنید به هیچ جای دنیا برنمی خورد). چرا ما آدمها به فهم و شعور طرف مقابلمان به اندازه ی ارزنی توجه نمی کنیم؟! چرا برایمان مهم نیست که او چگونه فکر می کند؟! اصلا مگر اهمیتی دارد که او چگونه فکر می کند؟! همه ی ما عادت کرده ایم که تا وقتی کسی را می بینیم ، اگر زشت بود که هیچ، از کنارش بی تفاوت رد می شویم برایمان مهم نیست که او چگونه فکر می کند، مرام و مسلکش چیست؟! اما امان از روزی که طرفمان زیبا باشد به او توجه می کنیم آن هم چه توجهی... اما باز برایمان مهم نیست که او چگونه فکر میکند همینکه زیبا باشد کافیست حال می خواهد در درون آدم باشد یا حیوان...

متأسفم اول برای خودم بعد برای بقیه ، به عنوان یک بشر،خلق شدیم که خلیفة ا... باشیم اما چه حیوانهایی از آب در آمدیم؟!

آنچه که در بالا خواندید ممکن است در مورد همه ی انواع بشر صدق نکند اما درمور داکثریت صادق است حداقل تا جایی که بنده به چشم خود مشاهده کرده ام، پس خواهشاً به کسی برنخورد، این را نوشتم که تکانی باشد اول برای خودم بعد برای هرکس که اهل فکر است...  با تشکر.(ن:حدیث)




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:32 ب.ظ

دلتنگت هستم ...

راست میگن وقتی چیزی رو داری قدرشو نمی دونی، حالا که نیستی فهمیدم که چه چیزی رو داشتم... دلتنگت هستم! جمله ای که هر روز بهم می گفتی اما نمی فهمیدم،تو دلم بهت می خندیدم و می گفتم:این چقدر بیکاره ...حالا خودم میگم،دلتنگت هستم... براستی چرا ما آدما اینقدر بدیم؟! چرا تا وقتی می فهمیم کسی ما رو دوست داره، دیگه براش کلاس میذاریم،دیگه تحویلش نمی گیریم به جای اینکه بیشتر بهم نزدیک شیم از هم دورتر می شیم اونقدر دور که گاهی همدیگر رو گم می کنیم... آی آدما کسی گم شده ی منو ندیده؟!

من سر جاده ی دلتنگی منتظر،یه لنگه پا ایستادم بلند دادم می زنم من طاقت انتظار ندارم برگرد...

ن:حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:30 ب.ظ

خیانت

 

روزی که دیدم تو رو

                                      گفتی عاشقتم، دوست دارم از پیشم نرو

 

باور کردم حرفای دروغ تو رو

                                     لحظه ای شک نکردم به عشق خیالی تو، ای آدم دورو

 

برام از عشق می گفتی و کم کم کردی عاشق خود، من رو

                                    نمی دونستم مثله من زیاد داری، کار هر روزته دلبری، ای پست بی آبرو

 

وقتی فهمیدم که دروغ بود عشق خیالیت

                                   خراب شد رو سرم تموم دنیایی که ساخته بودی برام، همون قصر پوشالیت

 

دیگه نمی خوام ببینم تو رو

                                   قلبمو پس بده، گم شو برو...

                                                                        ن: حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:29 ب.ظ

سلام؛

سلام ای بهترین بهانه ی زندگی من، سلام ای دلیل بودن من ... دوری از من اما حضور گرمت را کنارم حس می کنم... مدتهاست که ندیدمت، خدا می داند که چقدر دلتنگت هستم... روزها و شب ها با یادت ، نه ،با خیال تو زندگی می کنم وقتی به یاد میارم که دیگر کنارم نیستی اونوقت تمام دنیا بر سرم خراب می شود... تو قهرمان زندگی من بودی ،هستی و خواهی ماند... خدا می داند که چقدر پزت را به همسالانم می دادم وقتی از تو می گفتم گویی که پهلوانی بودم که معرکه گرفته...

کاش می شد که مهلت بودنت پیشم را تمدید می کردم حیف که این صاحبخانه با هیچ اجاره ای راضی به تمدید نمی شود!!!

راستی آنجا که هستی جایت خوب است؟! تو هم دلتنگ من هستی؟!

نگران نباش کوله بارم را جمع کرده ام گرچه اندک اما می خواهم سفرم را به سوی تو آغاز کنم...به زودی تو را خواهم دید منتظرم باش...

ن: حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:28 ب.ظ

بیاین با هم مهربون باشیم"

فکر میکنی دنیا همین یکی ، دو روزه ؟!

نه نه اینطوری نیست

اگه بدی کنی بعداً دلت می سوزه

اگه یه روز لبخندی روی لبی بنشونی

بهشت تو همون یه روزه

هیچ وقت کاری نکن

که با شکستن دل یه نفر

دنیای تو بسوزه

میدونی اگه دلی رو بشکنی

خدا قهرش می گیره

اونوقت نگاه مهربونشو از تو می گیره

آی آدما بیاین با هم مهربون باشیم

به جای نمک پاشیدن روی زخمای هم

واسه ی اونا درمون باشیم ...

ن: حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:26 ب.ظ
آخر خط

درقطار

 همه ساکت بودند

ناگهان یکی گفت:

پیاده شید؛

 اینجا آخر خط است

دستم را بالا گرفتم با صدایی لرزان گفتم :

 ببخشید اما اینجا مقصد من نیست

گفت: پیاده شو؛

 اینجا آخر خط است 

آری؛مرا به محبسی آوردند

که خود نمی دانستم برای چه به اونجا آمده ام

آنها نمی دانستند قناری در قفس تاب نمی آورد

بعد از سالها؛

که دست روزگار خوب مرا بازی داده بود

و گرد پیری را بر سرم نشانده بود

باز من بودم و همان قطار

گرچه تازه داشتم به این بودن می آسودم

اما باز صدایی شنیدم همان صدای آشنا را

که می گفت:

پیاده شید؛

 اینجا آخر خط است 

ن: حدیث




  - 
COmmENTS ✉ () Author: Hadith شنبه 11 شهریور 1391 - 10:25 ب.ظ

Last Posts

» انتقال وب.... ( جمعه 3 خرداد 1392 )
» شهرهای شناور آینده ( پنجشنبه 16 شهریور 1391 )
» ابراز فروتنی و تواضع کوچه ‌بازاری ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» خانم ایرانی در قیامت(طنز) ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» رازگشایی از بیسـتون ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» 10 چیز که مانع 10 چیز دیگر است! ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» همه چیز درباره نورپردازی خانه ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» عکس های کمیاب از پشت صحنه قهوه تلخ ( یکشنبه 12 شهریور 1391 )
» برای تو... ( شنبه 11 شهریور 1391 )
» زیبایی یا شعور؟! ( شنبه 11 شهریور 1391 )
 

PoLL

آیا از ویلاگ راضی هستید؟



ADS

Statistics

کل بازدید ها :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

About US